آینه دق
همیشه میترسیدم از اینکه وقتی اومدی نتونم تغذیه ت کنم ... امروز نمیدونم با سهمیه تو چکار کنم! شده نمک روی زخمم خدا شاهده بیتابی نمیکنم خدا شاهده بهونه نمی گیرم زندگیمونو جهنم نکردم برای همه من آروم گرفتم، حداقل سعی کردم اینطور به نظر بیاد، اما عکسای سونو گرافیت، اون اسبای موزیکالی که مخصوص روز تولدم برا تو گرفتم، حتی شلوارای بارداریم نمیذارن آروم بمونم حالا هم که سهم تو از وجودم ... سهمی که قرار بود باهاش پرواز کنم ... وقتی به همسری گفتم انگار داغ اونم تازه شد، کاش نگفته بودم اما نمیتونم ازش پنهون کنم، اگر بودی هیچ وقت گرسنه نمیموندی 😔 راستی پسرم ... قرار نبود اشکامون اشک شادی باشه؟ قرار نبود با وجود قشنگت دلتنگ...
نویسنده :
ارمغان بهشت
18:09



